معنی معن
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) دراز. || کوتاه. || اندک. || بسیار. || سهل و آسان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - رجل معن فی حاجته؛ مرد سهل و آسان در حاجت. (ناظم الاطباء). || هرچیز که بدان سودی باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ادیم. (اقرب الموارد). || آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آبی که ظاهر باشد. (از اقرب الموارد). || خواری. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (مص) دور رفتن اسب. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). دور رفتن در تاختن. (از اقرب الموارد). || روان کردن آب را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). روان شدن آب. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط) (از تاج العروس ج ۹ ص ۳۴۷). || سیراب شدن گیاه و به پایان بالیدگی رسیدن گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سیراب شدن گیاه یا جا از آب. (از اقرب الموارد). || پی در پی باریدن باران بر زمین و سیراب ساختن آن را. (از اقرب الموارد). || پذیرفتن خواری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اقرار کردن به حق کسی. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || منکر شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). انکار کردن حق کسی. (از ناظم الاطباء). منکر شدن حق کسی و این لغت از اضداد است. (از اقرب الموارد). || سپاس نعمت ناکردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ عَ ن ن ] (ع ص) آنکه در کار بیفایده و نامقصود درآید و در هر چیز پیش گردد و دخل نماید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آنکه کار بیفایده کند و در پی باطل رود و آنکه در هر چیزی که پیش آید دخالت کند. (از ناظم الاطباء). || آنکه شر و فساد پیش آرد مردم را. (ناظم الاطباء). || خطیب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ عُ ] (ع اِ) جِ مَعین. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به معین شود.[ مَ ] (اِخ) شاعری از عرب. دیوان او را ابوسعید سکری و اصمعی و ابوعمرو شیبانی گرد کرده اند. (ابن الندیم).[ مَ ] (اِخ) ابن اوس بن نصربن زیاد مزنی (متوفی به سال ۶۳ هـ . ق.). شاعری فحل است که جاهلیت و اسلام را درک کرد. دربارهٔ گروهی از صحابه مدایحی دارد. به شام و بصره کوچید و در اواخر عمر نابینا گردید. عبداللََّه بن عباس و عبداللََّه بن جعفربن ابی طالب او را بسیار گرامی می داشتند. وی در مدینه درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۶). و رجوع به همین مأخذ و معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۷۶۷ شود.[ مَ ] (اِخ) ابن حاتم. سومین از بنی حمدان در صنعا از ۵۰۴ تا حدود ۱۰ هـ . ق. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۸۴).[ مَ ] (اِخ) ابن زائدةبن عبداللََّه شیبانی، مکنی به ابوالولید (متوفی به سال ۱۵۱ هـ . ق.). از بخشندگان معروف عرب و یکی از فصحای شجاع بود. در بخشندگی چون حاتم طائی بدو مثل زنند. عصر اموی و عباسی را درک کرد. در آغاز با اکرام و اعزاز در ولایات رفت و آمد داشت و چون کار خلافت بر عباسیان قرار گرفت منصور وی را خواست و او پنهان شد و چون جنگ هاشمیه پیش آمد و گروهی از مردم خراسان بر منصور شوریدند و با او به جنگ پرداختند، معن در این جنگ شرکت کرد و در پیشاپیش منصور با رشادت جنگ کرد و آنان را از اطراف منصور پراکنده ساخت. منصور پس از این واقعه وی را گرامی داشت و امارت سیستان را به او واگذار کرد و معن مدتی در سیستان اقامت گزید و در آنجا به ناگهان کشته شد. شاعران را دربارهٔ او مراثی و مدایحی است. (از علام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۹). و رجوع به معن زائده و وفیات الاعیان چ محمد محیی الدین عبدالحمید ج ۴ صص ۳۳۱-۳۴۰ و تاریخ سیستان ص ۱۴۳ و کامل ابن اثیر ج ۵ ص ۲۸۷ شود: ناخنی از معن و جعفر کم نکردی فضل از آنک فضلهٔ هر ناخنت را معن و جعفر ساختند. خاقانی. هر ناخنیش معن و هر انگشت جعفری است پس معن جود چون نهم و جعفر سخاش. خاقانی. نه ناخن رسد خون دل بحر و کان را که هر ناخنش معن و نعمان نماید.خاقانی.[ مَ ] (اِخ) ابن عدی الاوسی انصاری، از صحابه و برادر عاصم است. در حرب یمامه به خلافت ابوبکر شهید شد. و رجوع به تاریخ گزیده ص ۲۳۴ و ۲۳۹ و تاریخ الخلفا ص ۵۱ و عقدالفرید ج ۵ ص ۱۲ شود.
کلمات همقافیه با «معن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عن» برای سرودن شعر