معنی معمولی
6 بازدید
[ مَ ] (ص نسبی) مأخوذ از تازی، معتاد و رسمی و مقرری و استمراری. (ناظم الاطباء). عادی. - حروف معمولی؛ حروف مطبعه که ریز باشد در همان قالب، مقابل حروف سیاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معمولی سنوات؛ مقرری و انعام که همه ساله داده می شود. (ناظم الاطباء). - || هرچیز که همه ساله بجا آورده می شود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معمولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر