معنی معما نهادن
5 بازدید
[ مُ عَ مْ ما نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) رمزهائی را معین کردن تا بضرورت در نامه ها و پیغامها از آنها استفاده شود مکتوم ماندن مقصود را: به کرانهٔ شهر به باغی فرود آمد و من آنجا رفتم و با وی معما نهادم و بدرود کردم و بازگشتم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۶۳).
کلمات همقافیه با «معما نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر