معنی معلوم داشتن
3 بازدید
[ مَ تَ ] (مص مرکب) شناسانیدن. به آگاهی رسانیدن. || آگاه بودن. مطلع بودن. دانستن : و هریک آنچه از غث و سمین دیار خود معلوم داشتند به عرض رسانیدند. (ظفرنامهٔ یزدی).
کلمات همقافیه با «معلوم داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر