معنی معلق بریان
5 بازدید
[ مُ عَ لْ لَ بِ ] (اِ مرکب) ظاهراً بریانی که بر تنور یا تنوره می آویخته اند تا سرخ شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): دلم تنوره و عشق آتش و فراق تو داغ جگر معلق بریان و سل پوده کباب. طیان (یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «معلق بریان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر