معنی معلقة
4 بازدید
[ مُ عَ لْ لَ قَ ] (ع ص) تأنیث معلق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به معلق و معلقه شود. || زن شوی گم شده. (منتهی الارب) (آنندراج). زنی که نه دارای شوهر باشد و نه طلاق داده باشد یعنی شوی وی گم شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). زن که شوی او غایب است و جای او ندانند و از مرگ و زندگی او آگاهی نیست. ج، معلقات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِخ) واحد معلقات. (از اقرب الموارد). هریکی از معلقات و آن هفت قصیده بود که در ایام جاهلی بنظم درآمده و در کعبه آویخته شده بود و بهمین علت آنها را معلقة می گفتند. (از محیط المحیط). هریک از معلقات سبعة که به خانهٔ کعبه آویخته بودند. و رجوع به سبعهٔ معلقات شود.[ مَ لَ قَ ] (ع اِ) رجل ذومعلقة؛ مرد درآویزنده در هرچه که پیش آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).[ مَ لُ قَ ] (ع اِ) تاوان و دیت آدم کشی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معلقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر