معنی معل
7 بازدید
[ مَ ] (ع مص) شتابانیدن کسی را از حاجت او و برکندن از آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد)؛ معله عن حاجته معلا؛ شتابانید او را از حاجت وی و گفت تا بشتابد در آن حاجت. (ناظم الاطباء). || در پوستین کسی افتادن. (از منتهی الارب) (آنندراج). معل بعرض فلان؛ افتاد در عِرضِ فلان. (ناظم الاطباء). معل بفلان؛ در پوستین فلان افتاد و در عرض وی طعن کرد. (از اقرب الموارد). || خصی کردن خر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کشیدن خایه خر را و اخته کردن او. (از ناظم الاطباء). || ربودن. (تاج المصادر بیهقی). ربودن چیزی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتاب کردن در کار. (منتهی الارب) (از آنندراج). عجله کردن در کار و قطع کردن آن را. (از اقرب الموارد). || بریدن و گویند لاتمعلوا رکابکم؛ یعنی مبرید بعض آن را به بعض. (منتهی الارب). بریدن. (آنندراج)؛ معل رکابه؛ برید بعض آن رکاب را از بعضی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تباه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). تباه کردن کار را با شتاب کردن در آن. (از اقرب الموارد). || زود رفتن. (تاج المصادر بیهقی). بشتاب رفتن. (منتهی الارب) (المصادر زوزنی) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکافتن چوب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتاب برکشیدن و برآوردن بچه از کس ناقه. (منتهی الارب) (از آنندراج). بشتاب برآوردن بچهٔ ماده شتر را از کس او و کشیدن آن را. (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).[ مَ عِ ] (ع ص) شتاب در کار. (منتهی الارب) (آنندراج). شتاب کار. مستعجل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کسی که فقط یک خایه داشته باشد. (از دزی ج ۲ ص ۶۰۲).[ مُ عَ ل ل ] (ع ص) بیمار. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به اعلال شود.[ مَ عِ ] (اِ) نامی است که در کتول به کرم البری دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۴۴ شود.
کلمات همقافیه با «معل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عل» برای سرودن شعر