معنی معقومة
5 بازدید
[ مَ مَ ] (ع ص) رحم معقومة؛ رحم بسته که قبول نکند آبستنی. (منتهی الارب). زهدان بسته و نازا که قبول آبستنی نکند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عقیمة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به عقیمة شود.
کلمات همقافیه با «معقومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر