معنی معقولات
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ معقولة تأنیث معقول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سخنهای پسندیدهٔ عقل و قابل دریافت و هرچیز شایستهٔ ادراک و دریافت. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود. || (اصطلاح فلسفی) چیزهایی که به عقل ادراک شود. مقابل محسوسات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در مدارج موجودات و معارج معقولات بعد از نبوت که غایت مرتبهٔ انسانی است هیچ مرتبه ورای پادشاهی نیست. (چهارمقاله ص ۶۰). - علم معقولات؛ رجوع به علم معقول ذیل ترکیبات معقول شود. - معقولات اولی؛ آنچه موجود در خارج باشد مانند طبیعت حیوان و انسان زیرا آن دو بر موجود خارجی حمل می شوند چنانکه گوییم زید انسان است و اسب حیوان است. (از تعریفات جرجانی). اشیایی که مصداق خارجی داشته باشند و اولین متصور باشند مانند انسان و حیوان که موجود در خارجند و متصور شوند. بالجمله معقولات اولی عبارت از تصورات اولیه از اشیاءاند که آن تصورات در ذهن است ولیکن منشأ و مصداق آنها در خارج است. (از فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی). و رجوع به ترکیب بعد شود. - معقولات ثانیه؛ آنچه به ازاء آن چیزی نباشد مانند نوع و جنس و فصل زیرا آنها بر چیزی از موجودات خارجی حمل نمی شوند. (از تعریفات جرجانی). کلیات اند که از امور ذهنی انتزاع شده اند و منشأ آنها همان ذهن است و به عبارت دیگر اموری هستند که عروض آنها بر معروضات خود در عقل است مانند کلیت و جزئیت که در موطن عقل عارض بر کلی و جزئی شوند و کلی و جزئی خود از امور عقلی اند، لیکن تصور انسان و حیوان چنین نیست یعنی آن صور (از انسان و حیوان) در ذهن اند ولیکن منشأ و مبدأ و مصداق آنها که حیوان و انسان باشد خارج است. (از فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی). و رجوع به ترکیب قبل شود.
کلمات همقافیه با «معقولات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر