معنی معقر

معنی معقر

6 بازدید
[ مِ قَ ] (ع ص) سرج معقر؛ زین که ستور را پشت ریش کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || رجل معقر؛ مرد که خسته گرداند شتر را از مانده کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ قِ ] (ع ص) مرد بسیار آب و زمین و باسامان. (منتهی الارب). مرد دارای بسیار آب و زمین و عقار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زین و پالان که پشت ریش کند ستور را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
[ مَ قَ ] (اِخ) رودباری است به یمن. از آن است احمدبن محمدبن جعفر استاد مسلم. (منتهی الارب). رودباری است در یمن. (ناظم الاطباء). وادیی است در یمن در نزدیکی زیبد. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «معقر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید