معنی معقب
10 بازدید
[ مِ قَ ] (ع اِ) معجر زنان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). چادر زنان. (ناظم الاطباء). || گوشواره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتربان ماهر در شتربانی. || آنکه خلیفه کرده باشند او را بعد امام. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که تربیت می شود و مهیا می گردد تا پس از امام خلیفه و وزیر باشد. (ناظم الاطباء). کسی که برای بعد از امام به جانشینی تربیت می گردد. (از اقرب الموارد).[ مُ قِ ] (ع ص) ستاره ای که پس ستاره ای برآید. (منتهی الارب) (آنندراج). ستاره ای که پس از ستاره ای دیگر برمی آید و طلوع می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرزندی که جانشین پدر می گردد. (ناظم الاطباء). || آنکه در طلب حق خود خصم را تعقیب کند. (از اقرب الموارد).[ مُ عَ قْ قَ ] (ع ص) هرکه از میخانه برآید سپس درآمدن آن که از وی بزرگ باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کسی که از میخانه بیرون آید هنگامی که بزرگتر از وی بدانجا وارد شود. (از اقرب الموارد). || در عقب افتاده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ عَ قْ قِ ] (ع ص) پس آینده از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در پس افکننده. (غیاث). || کسی که به غزا رود و در همان سال آن را تکرار کند. (از اقرب الموارد). || راد [ دد ] . (زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ردکننده. برگرداننده: اللََّه لامعقب لحکمه؛ حکم خدای را هیچ بازگرداننده و هیچ نقض کننده ای نیست. (اقرب الموارد). || آنکه درنگی می کند و عقب می اندازد و دیری می کند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر