معنی معضود
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) شجر معضود؛ درخت بریده شده. (از منتهی الارب). درخت بریده شده با معضاد. (ناظم الاطباء). بریده شده با معضد. (از اقرب الموارد). رجوع به معضاد و معضد شود. || گرفتار درد بازو. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «معضود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر