معنی معصفری

معنی معصفری

6 بازدید
[ مُ عَ فَ ] (ص نسبی) منسوب به معصفر. زردرنگ : بس که ز خشکی گلو روغن خام می خورد چون یرقان گرفتگان گشته تنش معصفری. خاقانی. و با چهرهٔ معصفری و پشت از بار حوادث چنبری... به نزدیک شاه آمد. (سندبادنامه ص ۱۳۳). - معصفری آب؛ آب به قرطم رنگ کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آبی که با گل کاجیره یا عصفر آن را زردرنگ کرده باشند: وان سیب چو مخروط یکی گوی تبرزد در معصفری آب زده باری سیصد بر گرد رخش بر، نقطی چند ز بسد و اندر دُم او سبز جُلَیلی ز زمرَّد.منوچهری. || سرخ رنگ : تا شکمْتان ندرم تا سرتان برنکنم تا به خونتان نشود معصفری پیرهنم. منوچهری. ای چشم تا برفت بت من ز پیش تو صد پیرهن ز خون تو کردم معصفری.فرخی. رفت قنینه در فواق از چه، از امتلای خون راست چو پشت نیشتر خون چکدش معصفری. خاقانی. گویی از آن رگ گلو ریخته اند در رزان این همه خون که می کند آتشی و معصفری . خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «معصفری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید