معنی معصره
5 بازدید
[ مِ صَ رَ / رِ ] (ع اِ) آنچه چیزی را به آن افشرند و جواز روغنگران. (غیاث). منگنه و جندره و جواز و جوازان. (ناظم الاطباء). و رجوع به معصرة شود. || در طب عبارت است از تجویفی که در زیر جزو آخرین دماغ است مانند برکه، که چون خون از اورده به دماغ درآید اولاً در وی جمع شود تا مزاج دماغ گیرد بعد از آن غذای دماغ شود. (بحر الجواهر یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ عَ صْ صَ رَ ] (ع ص) افشرده شده. (غیاث).
کلمات همقافیه با «معصره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر