معنی معصرة
6 بازدید
[ مِ صَ رَ ] (ع اِ) تختهٔ روغنگر. کوبین. (مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه در وی انگور فشارند تا آب وی برآید. چرخشت. ج، معاصر. (ناظم الاطباء). مِعصَر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ظرفی است که در آن انگور و جز آن فشرده شود. سپار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مِعصَر و مادهٔ بعد شود.[ مَ صَ رَ ] (ع اِ) فشاردن جای. (منتهی الارب) (آنندراج). جایی که در آن چیزی می فشارند. (ناظم الاطباء). جای شیره کشیدن از انگور و جز آن. ج، معاصر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معصرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر