معنی معشوقی
7 بازدید
[ مَ ] (حامص) دلبری و دلربایی و حسن و جمال. معشوقیت. (ناظم الاطباء). حالت و چگونگی معشوق : مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی چه نسبت است بگویید قاتل و مقتول. سعدی. چون عاشقی و معشوقی به میان آمد مالکی و مملوکی برخاست. (گلستان).
کلمات همقافیه با «معشوقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر