معنی معشقولیه
5 بازدید
[ مَ لی یَ / یِ ] (اِخ) زن پدر وامق بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۰۱): زن بدکنش معشقولیه نام نبودش جز از بد دگر هیچ کام. عنصری (از لغت فرس ایضاً).
کلمات همقافیه با «معشقولیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر