معنی معشر

معنی معشر

5 بازدید
[ مَ شَ ] (ع اِ) گروه. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن). گروه مردم. ج، معاشر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جماعت. (اقرب الموارد): {/Bوَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یََا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ قَدِ اِسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ ... ۱-۱۱۶:۱۲۸/}(قرآن ۶/۱۲۸). {/Bیََا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ .... ۱-۱۰۶:۱۳۰/}(قرآن ۶/۱۳۰).{/B یََا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنِ اِسْتَطَعْتُمْ .... ۱-۷۵۵:۳۳/}(قرآن ۵۵/۳۳). یکی حصار قوی بر کران شهر و در آن ز بت پرستان گرد آمده یکی معشر.فرخی. ای معشر یاران که رفیقان منید عیش خوش خویشتن منغص مکنید. سعدی. || گروه خویشان و گروه دوستان. (ناظم الاطباء). صیغهٔ اسم مکان است از عشرت که به رفق زندگانی کردن است از این جهت گروه دوستان و خویشان را معشر گویند. (غیاث) (آنندراج). || مردم و جن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جن و انس. (اقرب الموارد). || زن و فرزند و اهل مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ده گان و گویند جاؤا معشر معشر؛ ده ده آمدند. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ عَ شْ شِ ] (ع ص) آنکه شترانش بچه آورده باشند. || صاحب شتران عشارشدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ عَ شْ شَ ] (ع ص) ده گوشه. (غیاث) (آنندراج). || در شاهد زیر به معنی ده یک اخذ شده آمده است : وز خمس پی عشر چنویی که دهند آن این از چه مخمس شد و آن از چه معشر. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۷۵). || از انواع مسمط که هر بند آن ده مصراع باشد.

کلمات هم‌قافیه با «معشر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید