معنی معسکر

معنی معسکر

6 بازدید
[ مُ عَ کَ ] (ع اِ) لشکرگاه. (تفلیسی) (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج). لشکرگاه و اردوگاه و محل عسکر. (ناظم الاطباء): لشکر جود را به گیتی در جز کف راد تو معسکر نیست.عنصری. ولیک گشت هزیمت ز پیش لشکر روم سپاه زنگ و معسکرش گشت زیر و زبر. مسعودسعد. در ناف عالمی دل ما جای مهر تست جای ملک میان معسکر نکوتر است. خاقانی. گرد معسکرت فلک ساخت حنوط اختران زانکه نجوم ملک را شاه فلک معسکری. خاقانی. پوشندگان خلعت ایمان گه الست ایمان صفت برهنه سران در معسکرش. خاقانی. عید ملایک است ز لشکرگه ملک دیوی غلام بوده به دریا معسکرش.خاقانی. - معسکر زدن؛ لشکرگاه زدن. اردو زدن : ای خیل ادب صف زده اندر کنف تو ای علم زده بر در فضل تو معسکر. ناصرخسرو. - معسکر ساختن؛ لشکرگاه ترتیب دادن. اردوگاه ساختن : ساحت این هفت کشور برنتابد لشکرش شاید از خضرای نه چرخش معسکر ساختند. خاقانی. گر مخالف معسکری سازد طعنه ای در برابر اندازد.خاقانی. || جای گردهم آیی. (از اقرب الموارد). موضع تجمع. (محیط المحیط) (المنجد).
[ مُ عَ کِ ] (ع ص) آنکه اردو می زند و مشق می دهد سپاه را و فرماندهٔ اردو و صاحب منصبی که تعیین لشکرگاه می کند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «معسکر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید