معنی معسول
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) عسلی و با عسل ترتیب شده. (ناظم الاطباء). عسل زده. عسل ریخته. عسل آمیخته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شهدآلود: و اگرچه منشی و مبدع آن را به فضل تقدم بل به تقدیم فضل رجحانی شایع است اما آن به حدیقه ای ماند که در او اگرچه ذوقها را معسول و طبعها را مقبول باشد جز یک میوه نتوان یافت. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۹۶).
کلمات همقافیه با «معسول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر