معنی معزی

معنی معزی

8 بازدید
[ مِ زا ] (ع اِ) بز، خلاف ضأن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نوع بز و گلهٔ بز. (ناظم الاطباء).
[ مُ عَ زْ زا ] (ع ص) تعزیت گفته. تسلیت داده. ماتم زده. سوکوار. و رجوع به تعزیة شود. || (اِ) در شاهد زیر از سنائی ظاهراً مصدر میمی است و به معنی ماتم و عزاداری و تعزیت و سوکواری آمده است : تا چند معزای معزی که خدایش زینجا به فلک برد و قبای ملکی داد. سنائی. و رجوع به معزا شود.
[ مُ عَ زْ زی ] (ع ص) تعزیت کننده. (غیاث) (آنندراج). تسلیت دهنده و تعزیت گوینده. (ناظم الاطباء). تسلیت گو. تعزیت گو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تعزیة شود.
[ مَ زی ی ] (ع ص) منسوب. (غیاث) (آنندراج). - معزی الیه؛ منسوب الیه و به ضم میم و تشدید زاء معجمه و بدون یاء تحتانی غلط است چه معزی بر وزن مرضی صیغهٔ اسم مفعول از عزی یعزی عزاء در لغت نسبت داشتن به کسی یا به چیزی است. (غیاث) (آنندراج). - || مشارالیه.
[ مِ زی ی / مَ زی ی ] (ع ص) بخیل که گرد کند و نخورد و ندهد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ عِ زْ زی ] (اِخ) رجوع به امیرمعزی شود.

کلمات هم‌قافیه با «معزی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید