معنی معزز
5 بازدید
[ مُ عَ زْ زَ ] (ع ص) توانا کرده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعزیز شود. || ارجمند گردانیده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). گرامی. عزیز داشته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تعظیم شده و توقیرشده و ستوده شده و سرفراز و بزرگوار و محترم و باشوکت و جلال و جاه و عزت. (ناظم الاطباء). - معزز داشتن؛ گرامی داشتن. عزیز داشتن. اکرام کردن : و چون به تنهایی خود نقل فرمود... از دار فانی به مکانی که در آنجا خلق را بزرگ می سازد و معزز می دارد... (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۰۷).
کلمات همقافیه با «معزز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زز» برای سرودن شعر