معنی معزالدوله
5 بازدید
[ مُ عِ زْ زُدْ دَ / دُو لَ / لِ ] (اِخ) لقب خسرو شاه غزنوی است. رجوع به خسرو شاه شود.[ مُ عِ زْ زُدْ دَ / دُو لَ / لِ ] (اِخ) احمدبن بویه، مکنی به ابوالحسین برادر کوچکتر عمادالدوله و رکن الدولهٔ دیلمی. وی به سال ۳۲۴ هـ . ق. کرمان را فتح کرد و در ۳۳۴ بدون جنگ بر بغداد دست یافت و المستکفی خلیفهٔ عباسی وی را لقب معزالدوله داد اما پس از مدت بسیار کوتاهی مستکفی از خلافت عزل شد و المطیع للََّه به خلافت انتخاب گردید. مطیع للََّه بکلی تحت اراده و فرمان معزالدوله بود چنانکه امیر دیلمی به او اجازه نداد حتی برای خود وزیر انتخاب کند. معزالدوله از سال ۳۳۴ که بر بغداد استیلا یافت تا ۳۵۶ یعنی سال وفاتش کاملاً بر بغداد و عراق مسلط بود و در این مدت چندین بار به اطراف عراق از حدود آذربایجان تا سواحل خلیج فارس و عمان لشکرکشی کرد و در غالب این لشکرکشیها فاتح بود. وزیر او حسن بن محمد مهلبی بوده است. و رجوع به احمدبن بویه در این لغت نامه و تاریخ مفصل ایران تألیف عباس اقبال صص ۱۵۶-۱۶۱ و تاریخ دیالمه و غزنویان تألیف عباس پرویز صص ۶۷-۷۷ و تاریخ گزیده و مجمل التواریخ و القصص و تاریخ الخلفاء ص ۳۶۳ و ۳۶۴ و کامل ابن اثیر ج ۶ و تاریخ اسلام تألیف دکتر فیاض چ ۲ صص ۲۳۳-۲۳۷ شود.[ مُ عِ زْ زُدْ دَ / دُو لَ / لِ ] (اِخ) مرداسی، ابوعلوان، ثمال بن صالح بن مرادس کلابی (متوفی به سال ۴۵۴ هـ . ق.) از ملوک دولت مرداسیهٔ حلب است. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷۲). سومین از آل مرداس به حلب، او به زمان برادر خویش حکومت رحبه داشت و پس از برادر در ۴۲۹ به جای او نشست و حلب را از فاطمیان بازستد و بار دیگر در ۴۴۹ حلب را از او مسترد داشتند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اعلام زرکلی و عیون الانباء ج ۲ ص ۲۴۱ شود.
کلمات همقافیه با «معزالدوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر