معنی معزا
9 بازدید
[ مُ عَ زْ زا ] (ع ص) سوکوار و ماتم زده. (غیاث) (آنندراج). || (اِ) در شواهد زیر از خاقانی به معنی ماتم و سوکواری و عزا و تعزیت آمده است و ظاهراً مصدر میمی است از تعزیة: نکنم مدح که من مرثیه گوی کرمم چون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند. خاقانی. بر سوک آفتاب وفا زین پس ابروار پوشم سیاه و بانگ معزا برآورم.خاقانی. به فریب فلک آزرده دلش خوش نکنند تا فلک را چو دلش رنگ معزا بینند. خاقانی. و رجوع به مُعَزّی ََ شود.
کلمات همقافیه با «معزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر