معنی معروض
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ظاهر و هویدا شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عرضه شده. عرض شده. (ناظم الاطباء). - معروض داشتن؛ عرض کردن. (ناظم الاطباء). گفتن. عرض کردن. به خدمت بزرگ گفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معروض علیه؛ عرضه شده بر آن. آنچه که چیزی را بدان عرضه کنند: و آن را از بهر آن عروض خواندند که معروض علیه شعر است. (المعجم چ دانشگاه ص ۲۴). || درخواست شده و استدعاشده. (ناظم الاطباء). - معروض داشتن؛ درخواست نمودن و استدعا کردن. (ناظم الاطباء). || تقدیم کرده شده و تسلیم شده. (ناظم الاطباء). || پیش آمده. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بیان کرده شده. (آنندراج). || نوشته شده و مورخ شده. || شتری که دارای داغ چلیپا باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معروض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر