معنی معرقة
16 بازدید
[ مُ عَ رْ رِ قَ ] (ع ص) مؤنث مُعَرِّق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معرق شود. - ادویهٔ معرقة؛ داروهایی که خوی از مسامات بیرون آرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). داروهایی که موجب تحریک غده های ترشح کنندهٔ عرق شوند. و رجوع به معرق و معرقات شود.[ مُ رِ قَ / مُ عَ رْ رِ قَ ] (اِخ) راهی است به سوی شام که قریش از آن راه می رفتند. (منتهی الارب). راهی است که به کنار دریا منتهی می شود و قریش از این راه آمد و رفت داشتند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «معرقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر