معنی معرفه

معنی معرفه

9 بازدید
[ مَ رِ فَ ] (ع اِمص) معرفة. معرفت. رجوع به معرفة و معرفت شود. || (اِ) (اصطلاح دستوری) اسمی است که نزد مخاطب معلوم و معهود باشد؛ مثلاً اگر کسی به مخاطب خود بگوید: «عاقبت خانه را فروختم و دکانها را خریدم» مقصود این است: خانه و دکانهائی را که شما اطلاع دارید... (از دستور قریب و بهار و... ج ۱ ص ۲۳). معرفه به صورتهای ذیل در فارسی به کار می رود: ۱- به صورت اسم جنس با قرینه: «مردی در بیابان دچار گرگی شد. مرد با گرگ جنگید و سرانجام گرگ را کشت». ۲- گاه اسم را با «آن» و «این» معرفه سازند: «گفت برو و این زن را بیاور. او بشد و زن را پیش طالوت آورد». ۳- در زبان تخاطب با الحاق «-ه» معرفه سازند: «اسبه را خریدم»، «خانهه را فروختم». و رجوع به فرهنگ فارسی و معرفه و نکره تألیف دکتر معین صص ۵۷-۷۸ شود.

کلمات هم‌قافیه با «معرفه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید