معنی معربد
6 بازدید
[ مُ عَ بِ ] (ع ص) دوست آزار وقت مستی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه عربده کند. عربده گر. عربده جو. ندیم آزار در مستی. بدمست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): معربد نباشم که نیکو نباشد که می را بود بر خرد قهرمانی.عمعق. سر کوی ماهرویان همه روز فتنه باشد ز معربدان و مستان و معاشران و رندان. سعدی. || بدخوی و جنگجوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث). شریر خصومت جو. (از اقرب الموارد). آنکه جنگ انگیزد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ای خداوند آن هر دو نظامی معربدند و سبک، مجلسها را به عربده برهم شورند و به زیان آرند. (چهارمقاله ص ۸۵). پنجه با ساعد سیمین چو نیندازی به با توانای معربد نکنی بازی به.سعدی.
کلمات همقافیه با «معربد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر