معنی معذرت
6 بازدید
[ مَ ذِ رَ / مَ ذَ رَ ] (ع اِ) عذرخواهی و پوزش. (ناظم الاطباء): سخط چون از علتی زاید، استرضا و معذرت آن را بردارد. (کلیله و دمنه). از حضرت سلطان در قبول معذرت و احماد طاعت او مثال فرستادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۳). گر به جنت خطاب قهر کنند انبیا را چه جای معذرت است.سعدی. - معذرت خواستن؛ عذر خواستن. پوزش خواستن. پوزش طلبیدن. - معذرت خواه؛ آنکه پوزش می خواهد و عذرخواهی از دیگری می کند. (ناظم الاطباء). - معذرت خواهی؛ عذرخواهی و پوزش. (ناظم الاطباء). - معذرت طلبیدن؛ معذرت خواستن. عذر خواستن. پوزش خواستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معذرت کردن؛ معذرت خواستن. عذر خواستن. پوزش خواستن : وی هریکی را گرم پرسیدی و معذرت کردی تا از وی برگذشتندی. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۳).
کلمات همقافیه با «معذرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر