معنی معذب

معنی معذب

5 بازدید
[ مُ عَ ذْ ذَ ] (ع ص) در شکنجه کشیده شده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). عذاب شده و شکنجه شده و آزارشده و اذیت کشیده و آزرده شده. (ناظم الاطباء): ارواح ایشان به حشرات و سباع و بهایم حلول کرده است و بدان سبب معذبند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۴۴). و رجوع به تعذیب شود. || تنبیه و سیاست شده و عقوبت شده. || جفاکشیده و ستم کشیده. (ناظم الاطباء). || بازداشته شده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعذیب شود.
[ مُ عَ ذْ ذِ ] (ع ص) در شکنجه کشنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عذاب کننده : {/Bوَ إِذْ قََالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اَللََّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذََاباً شَدِیداً. ۱-۱۴۷:۱۶۴/}(قرآن ۷/۱۶۴).{/B وَ مََا کََانَ اَللََّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مََا کََانَ اَللََّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ . ۱-۱۶۸:۳۳/}(قرآن ۸/۳۳). || بازدارنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ مَ ذِ ] (ع اِ) خرقه ای که زنان به وقت نوحه بر میان بندند. ج، معاذب . (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مِعذَبَة. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «معذب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید