معنی معدلت

معنی معدلت

6 بازدید
[ مَ دِ لَ / مَ دَ لَ ] (ع اِ) عدل و داد. (غیاث). داد و دادرسی و عدالت. (ناظم الاطباء): و آنچه به حکم معدلت و راستی واجب آمدی... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۰). چه در احکام سیاست و شرایط انصاف و معدلت بی ایضاح بینت و الزام حجت جایز نیست عزیمت را در اقامت حدود به امضا رسانیدن. (کلیله و دمنه). در احکام آفریدگار از قضیت معدلت گذر نباشد. (کلیله و دمنه). اما طراوت خلافت به جمال انصاف و کمال معدلت باز بسته است. (کلیله و دمنه). در سایهٔ رأفت و ساحهٔ معدلت او قرار گیرند. (سندبادنامه ص ۶). تا جهان موات انصاف و مردگان معدلت به آب حیات احسان و اکرام او زنده گشت. (سندبادنامه ص ۱۴). زندگانی حریم مجد مکرم... در تازه داشتن ایام دولت و برافراشتن اعلام نصرت... و گستردن ظلال معدلت سالیان ابد مدت باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۹). زندگانی بارگاه علیا... در مزید مرتبت جهانداری... و زنده گردانیدن معدلت... هم عنان خلود و هم برهان ابد باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۳۳۷). به سمت عدل و رأفت و انصاف و معدلت آراسته بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۴). سلطان را به تأسیس قواعد معدلت و اکتساب ثواب آخرت تحریض و تحریک می نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۸). آثار معدلتی که خلایق به تازگی بواسطهٔ آن چون طفلان کلأ و اشجار به خاصیت گریهٔ بهار خنده زنان شوند انتعاشی گرفتند. (جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۲). کای سلیمان معدلت می گستری بر شیاطین و آدمی زاد و پری.مولوی. حالیا عجالةالوقت را فرزند اعز اکرم... را به شیراز فرستادیم تا معیار میزان معدلت ما گشته کار مردم را به راستی برسد. (از مکاتیب خواجه رشیدالدین فضل اللََّه). به یمن معدلت و اثر سیاست او آن زحمت و عذاب از خلق بکلی بیفتاد. (جامع التواریخ). ز بهر پرورش بره گرگ را ایام به عهد معدلتش شفقت شبان بدهد. ابن یمین. و رجوع به معدلة شود. - معدلت شعار؛ که شعار وی معدلت است. عدالت پیشه. عدالت پرور. دادورز. دادگر: دست زمانه ابواب تفرقه بر روی روزگار آن شاهزادهٔ معدلت شعار گشود. (حبیب السیر چ ۱ تهران ج ۳ ص ۲۷۶).

کلمات هم‌قافیه با «معدلت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید