معنی معدة
10 بازدید
[ مُ عِ دْ دَ ] (ع ص) تأنیث مُعِدّ. رجوع به معد شود. || (اصطلاح فلسفی) رجوع به ترکیب علل معده ذیل علل و معدات شود.[ مَ دَ ] (ع ص) رطبة معدة؛ خرمای تازه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مِ دَ / مَ عِ دَ ] (ع اِ) آنچه در آن طعام باشد پیش از آنکه در روده ها رود و آن مر انسان را به منزلهٔ کرش است مر ستور را. ج، مَعِد، مِعَد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «معدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر