معنی معدان
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رجل معدان، مرد فراخ معده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مَ عَ دْ دا ] (ع اِ) جای دفتهٔ (کذا) زین از هر دو پهلو. (منتهی الارب ذیل «ع دد»). دو پهلوی انسان و جز انسان و گویند جای دو پای سوار بر اسب که شامل است بر فاصلهٔ رأس دو کتف اسب تا قسمت عقب شکم آن. (از اقرب الموارد ذیل معد). آنچه میان سر دو کتف است تا مؤخر شکم آن. (از محیط المحیط).[ مَ ] (اِخ) ابن جواس بن فروةبن سلمةبن المنذر المضرب السکونی کندی. (متوفی در حدود ۳۰ هـ . ق.). از شعرای مخضرمین است. نصرانی بود و در ایام عمربن خطاب اسلام آورد و در کوفه اقامت گزید. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۱۸۱). و رجوع به همین مأخذ شود.
کلمات همقافیه با «معدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر