معنی معتنی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) تیماردارنده و اهتمام کننده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مشغول به سعی و کوشش و رنج. (ناظم الاطباء). اعتناکننده : و در استخلاص بواسطهٔ ارباب قدرت و اهل اختصاص، که به راستی همه مشفق و معتنی بودند، به هر طریق می کوشید. (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ۶۴).
کلمات همقافیه با «معتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر