معنی معتمر
4 بازدید
[ مُ تَ مِ ] (ع ص) زیارت کنندهٔ چیزی و قاصد آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زیارت کننده و اراده کنندهٔ چیزی. (ناظم الاطباء). زایر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آن که حج عمره گزارد. عمره گزار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عمامه بر سر بندنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتمار شود.[ مُ تَ مِ ] (اِخ) ابن سلیمان التیمی مکنی به ابومحمد (۱۰۶ -۱۸۷ هـ . ق.) محدث بصره در عصر خویش و حافظ و ثقه بود. عدهٔ بسیاری از جمله احمدبن حنبل از وی روایت کرده اند. او را کتابی است در «مغازی». (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۴).
کلمات همقافیه با «معتمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر