معنی معتلی
7 بازدید
[ مُ تَ لا ] (ع اِ) شير بيشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ تَ ] (اِخ) يحيیبن علیبن حمود، به اين نسبت اشتهار دارد. (از انساب سمعانی). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «معتلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر