معنی معتلف
7 بازدید
[ مُ تَ لِ ] (ع ص) چرنده. آنکه میچرد. و رجوع به اعتلاف شود. - معتلف شدن؛ غذا به دست آوردن. روزی يافتن: گربه در سوراخ از آن شد معتکف که از آن سوراخ او شد معتلف. (مثنوی چ نيکلسون ج 3 ص305).
کلمات همقافیه با «معتلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر