معنی معتقد

معنی معتقد

6 بازدید
[ مُ تَ قَ ] (ع اِ) آنچه بدان اعتقاد داشته‌ باشند. مورد اعتقاد. عقيده. ج، معتقدات. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و معلوم‌ گشت که سخن ايشان فاسد است و معتقد ايشان باطل. (کشف‌الاسرار ج‌2 ص‌537). از اصول و فروع معتقد ايشان استکشافی کنم. (کليله و دمنه). شمه‌ای از آنچه در کتابهای‌ ايشان مسطور است از معتقد و مذهب‌ ايشان... نوشته شد. (جهانگشای جوينی چ‌ قزوينی ج‌1 ص‌39).غ
[ مُ تَ قِ ] (ع ص) گرونده و يقين‌ کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). اعتقاد دارنده و باورکننده و گرونده و گرويده و يقين‌کننده و ايمان‌آورنده. (ناظم الاطباء): اولاً لشکر آن مرتضی که باشند شيرمردان‌ فليسان باشند و سپاه سالاران در عابش و... معتقدان در رشقان. (کتاب النقض ص‌475).غ گر معتقدتر از تو شنيديم هيچ ميرغ پس اعتقاد رافضيان رسم و سان ماست.غ خاقانی.غ بر کافهٔ معتقدان خدمت و صادقان مودت‌ فرض عين است که بر مبشران اين سعادت‌ عظمی به تهنيت خانها نثار و ايثار کنند. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص‌71).غ خوردن برای زيستن و ذکر کردن است‌غ تو معتقد که زيستن از بهر خوردن است.غ سعدی (گلستان).غ تلخ است پيش طايفه‌ای جور خوبروی‌غ از معتقد شنو که شکر می‌پراکنند.غ سعدی (کليات چ مصفا ص‌449).غ معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظرغ کبر رها نمی‌کند کز پس و پيش بنگری.غ سعدی.غ من معتقدم که هر چه گويی‌غ شيرين بود از لب شکربار.غ سعدی (کليات چ مصفا ص‌473).غ من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشاغ بندهٔ معتقد و چاکر دولتخواهم.حافظ.غ چه مولانا در فنون آداب... عديم‌النظير... است خصوصاً در علم دينی و در مهارت و در بحث آن بالای اعتقاد هر معتقدی است. (تاريخ قم ص‌4).غ - معتقد شدن؛ گرويده شدن. (ناظم‌ الاطباء). {$21118$}اعتقاد پيدا کردن. دل بسته‌ شدن‌:غ متفق می‌شوم که دل ندهم‌غ معتقد می‌شوم دگربارت.سعدی.غ - معتقد گرديدن (گشتن)؛ معتقد شدن‌:غ معتقد گردد از اثبات دليل‌غ نفی لاتدرکه الابصارش.خاقانی.غ و رجوع به ترکيب قبل شود. || چيز سخت‌ و درشت. (آنندراج). هر چيز سخت و صلب. (ناظم الاطباء). || ثابت. (آنندراج). ثابت‌ در دوستی. (ناظم الاطباء). || آنکه کسب‌ می‌کند زمين و آب و مال را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتقاد شود.غ

کلمات هم‌قافیه با «معتقد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید