معنی معتق
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) عبد معتق؛ بندهٔ آزاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آزادکرده. آزادهشده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد):غ با کفش نامستحق و مستحقغ معتقان رحمتاند از بند رق.مولوی.غ و رجوع به اعتاق شود.غ[ مُ تِ ] (ع ص) آزادکنندهٔ بنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتاق شود.غ[ مُ عَتْ تَ ] (ع ص) کهنه و ديرينه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب):غ با بخت جوان زياد و با شادیغ تا بوی بود می معتق را.غ قطران (ديوان چ محمد نخجوانی ص13).غ و رجوع به تعتيق و معتقه شود.غ
کلمات همقافیه با «معتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر