معنی معتق

معنی معتق

5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) عبد معتق؛ بندهٔ آزاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آزادکرده. آزاده‌شده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد):غ با کفش نامستحق و مستحق‌غ معتقان رحمت‌اند از بند رق.مولوی.غ و رجوع به اعتاق شود.غ
[ مُ تِ ] (ع ص) آزادکنندهٔ بنده. (ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتاق شود.غ
[ مُ عَ‌تْ تَ ] (ع ص) کهنه و ديرينه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی‌ الارب):غ با بخت جوان زياد و با شادی‌غ تا بوی بود می معتق را.غ قطران (ديوان چ محمد نخجوانی ص‌13).غ و رجوع به تعتيق و معتقه شود.غ

کلمات هم‌قافیه با «معتق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید