معنی معتصمباللََّه
5 بازدید
[ مُ تَ صِ مُ بِلْ لاه ] (اِخ) (الـ ...) لقب ابواسحاقبن هارونالرشيد، هشتم از خلفای عباسيه. (منتهی الارب). المعتصم العباسی، محمدبن هارونالرشيدبن المهدیبن منصور مکنی به ابواسحاق و ملقب به المعتصمباللََّه يکی از خلفای عباسی است که پس از مرگ برادرش مأمون به سال 218 به خلافت رسيد. وی بنابر مشهور عموريه۲يکی از شهرهای روم شرقی را فتح کرد و چون بغداد برسپاه وی تنگ آمد شهر سامرا را بنياد نهاد و نخستين کس از خلفاست که اسم «اللََّه» را به نام خود افزود. وفات وی در سامرا اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی ج 3 ص996). معتصم که به هيچيک از دو طايفهٔ عرب و ايرانی اعتماد نداشت به عنصر ثالثی که تازه در بغداد قدرت و اهميتی پيدا کرده بودند متوسل شد و آن عنصر ترک بود. بعد در نتيجهٔ جنگهای پی در پی که مسلمين در عهد هارون و مأمون در حدود ترکستان کرده بودند عدهٔ زيادی غلام ترک بعنوان اسير يا پيشکشی بدارالخلافه فرستاده بودند معتصم از ايشان جمعی را بعنوان مستحفظ داخل سپاه کرد ليکن بعدها اقتدار اين سپاهيان ترک به حدی زياد شد و زيادهروی ايشان در طلب مال و مقام به جائی کشيد که خود خليفه هم در وحشت افتاد ناچار بغداد را ترک گفت و در سامرا که خود در سال 220 به بنای آن اقدام کرده بود مقيم شد و تا آخر خلافت در ميان عدهای لشکری پاسبان در آنجا میزيست و در همانجا هم در سال 227 درگذشت. (از تاريخ مفصل ايران تأليف اقبال ص99). و رجوع به مجملالتواريخ و القصص ص356 و 357 و 358 و تجاربالسلف صص173 -179 و تاريخ گزيده چ عبدالحسين نوايی صص316 -319 و کامل ابناثير چ بيروت (سال 1385 هـ . ق.) ج6 صص439 -525 و حبيبالسير چ خيام ج2 صص264 -267 و معتصم شود.
کلمات همقافیه با «معتصمباللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر