معنی معتد
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) آمادهکرده و موجود. {P(1) -در تاج العروس آرد: رجل معتاق الوسيقهاذا طرد طريده سبق بها، که معنی آن تقريباً چنين است: مردی که چون شکاری افکند بر آن پيشی گيرد. و رجوع به اقرب الموارد و محيط المحيط شود. P}{P(2) -در منتهی الارب و ناظم الاطباء بدين معنیمِعيان آمده است. و رجوع به معيان شود. P}&{$21113$}(منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ تَ د د ] (ع ص) شمردهشده و حسابکردهشده و اعتناشده. (ناظم الاطباء): پوشنج از جملهٔ مضافات هراه بود و در اعتداد بغراجق عم سلطان معتد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص242). - معتدٌبه؛ شمار گرفته شده يعنی معتبر و قابلاعتبار. (غياث) (آنندراج). فراوان. هنگفت. بسيار.[ مُ تَ / مُ تَ دِنْ ] (ع ص) به معنی از حد درگذرنده و سخت ستمکار در اصل معتدی بوده «يا» در حالت جری و رفعی ساقط شد. (غياث) (آنندراج). از حد درگذشته و سخت ستمکار. (ناظم الاطباء):
کلمات همقافیه با «معتد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تد» برای سرودن شعر