معنی معتاد

معنی معتاد

5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) عادت‌گرفته‌شده و عادت‌گيرنده. (آنندراج). خوی‌گيرنده و خوی‌پذير و خوکاره و خوگر. (ناظم الاطباء). خوی گرفته. آموختگار. آموخته. عادت‌ کرده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معتاد شدن؛ عادت کردن. خوی کردن. (ناظم الاطباء). - معتاد کردن؛ بياموختن. آموخته کردن. عادت دادن. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا). || عادت‌شده. معمول. مرسوم‌: جواب‌ استادم نبشته بود، هم به مخاطبهٔ معتاد الی‌ الشيخ {P(1) -اين کلمه را مَعبَر نيز می‌توان خواند. و رجوع به معنی اول مادهٔ قبل شود. P}{P(2) .lednamroc ed et++19++C - P}{$21112$}الجليل‌السيد ابی‌نصر مشکان. (تاريخ‌ بيهقی چ اديب ص‌379). || (اِ) عادت و خوی و رسم. (ناظم الاطباء). - برخلاف معتاد؛ برخلاف رسم و برخلاف‌ عادت و برخلاف معمول. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح معانی) در اصطلاح معانی، مقابل غريب. رجوع به اعتياد و غريب شود.

کلمات هم‌قافیه با «معتاد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید