معنی معايب
4 بازدید
[ مَ یِ ] (ع اِ) جِ مَعاب و مَعابَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (محيطالمحيط). عيبها و آهوها و بديها و کاری بد و ناشايسته. (ناظم الاطباء). عيوب: پس چون ضعيفی افتد ميان دو قوی توان دانست که حال چون باشد و آنجا معايب و مثالب ظاهر گردد و محاسن و مناقب پنهان ماند. (تاريخ بيهقی چ فياض ص103). وقت است که... بعضی از معايب رأی... تو بر شمرم. (کليله و دمنه). نه از بزرگی تو ز آنکه در معايب تو چه جای هجو که انديشه هم کرا نکند. انوری. دوست آن است کو معايب دوست همچو آيينه روبرو گويد نه که چون شانه با هزار زبان در قفا رفته مو به مو گويد. (از امثال و حکم ج2 ص835).
کلمات همقافیه با «معايب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يب» برای سرودن شعر