معنی معاويه
4 بازدید
[ مُ یَ ] (ع اِ) سگ مادهٔ آزمند گشن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مادهسگ. (از اقرب الموارد). || بچهٔ روباه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ابومعاويه، يوز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ یَ ] (اِخ) رجوع به ابوعبيداللََّه معاويهبن عبيداللََّهبن يسار شود.[ مُ یَ ] (اِخ) رجوع به ابومهلب معاويهبن عمر شود.[ مُ یَ ] (اِخ) ابن ابیسفيان صحربن حرببن اميهٔ قرشی اموی (20 قبل از هجرت 60 هـ . ق.) نخستين خليفه از امويان و يکی از دهات عرب است. در مکه متولد شد. در روز فتح مکه (8 هـ . ق.) اسلام آورد و در عداد کاتبان رسول اکرم در آمد و چون ابوبکر به خلافت رسيد رهبری قسمتی از سپاهی که فرماندهی آن به عهدهٔ برادرش يزيدبن ابیسفيان بود به او واگذار گرديد. در زمان عمر به حکومت اردن منصوب شد و پس از مرگ برادرش، عمر حکومت دمشق را به وی سپرد، و عثمان امارت تمام شام را به عهدهٔ او گذاشت و چون عثمان کشته شد حضرت علی او را از امارت عزل کرد اما معاويه نپذيرفت و به خونخواهی عثمان برخاست و علی(ع) را متهم به قتل وی کرد و طلحه و زبير و عايشه را که در بصره به مخالفت با علی برخاسته بودند در نهان تقويت کرد. علی(ع) در جنگ بصره پيروز شد و با اين فتح عراق و کشورهای تابع آن به تصرف وی در آمد اما شام همچنان در دست معاويه بود و خود را برای جنگ با علی آماده میساخت سرانجام در نبردی که در صفين بين لشکريان علی و معاويه درگرفت به حيلهٔ عمروبنالعاص اختلاف بين طرفداران علی(ع) واقع شد و سپاهيان علی(ع) دست از جنگ بازداشتند و سرانجام امر به داوری حکمين موکول شد. ابوموسی اشعری و عمروبن عاص به ترتيب از طرف علی(ع)۳ و معاويه به حکميت تعيين شدند عمروبن عاص ابوموسی اشعری را بفريفت و امر حکميت را به نفع معاويه پايان داد و او همچنان به شام در امارت خويش باقی ماند. پس از شهادت علی(ع) حسنبن علی(ع) با معاويه صلح و خلافت را به او واگذار کرد (سال 41 هـ . ق.) واز اين تاريخ معاويه رسماً خود را خليفهٔ مسلمانان خواند و برای پسر خويش يزيد بيعت گرفت و سرانجام بعد از نوزده سال در دمشق وفات يافت. و رجوع به اعلام زرکلی ج 3 ص1052 و تاريخ اسلام تأليف دکتر فياض صص139 -154 و تاريخ گزيده ص255 و مجملالتواريخ و القصص ص295 و تجاربالسلف صص58 -65 و تاريخالخلفا و کامل ابناثير شود.[ مُ یَ ] (اِخ) ابن اسحاق انصاری (متوفی به سال 122 هـ . ق.) مردی شجاع و از اشراف قوم خود بود. در کوفه سکنی داشت و هنگامی که زيدبن علی بر بنی مروان خروج کرد وی را ياری کرد و به همراه او در جنگی سخت کشته شد. (از اعلام زرکلی ج 3 ص1051). و رجوع به حبيبالسير چ خيام ج 1 ص185 شود.[ مُ یَ ] (اِخ) ابن خديجبن جفنهبن قنبر سکونی کندی از صحابهٔ حضرت رسول و والی مصر بود. معاويهبن ابیسفيان فرماندهی سپاهی را که به سوی مصر روانه بود به وی سپرد و نيز چندين بار عهدهدار فرماندهی جنگ مغرب شد. او را در افريقا آثاری است از آن جمله است چاههايی در قيروان که به چاههای خديج معروف است. مردی خردمند و دورانديش و بسيارعلم بود. (از اعلام زرکلی ج3 ص1052). و رجوع به الاصابه ج 6 ص111 شود.[ مُ یَ ] (اِخ) ابن صالحبن جدير حضرمی حمصی (متوفی به سال 172 هـ .ق.) از مشهورترين رجال حديث است. اصل وی از حضرموت بود و در حمص نشأت يافت و به سال 127 هـ . ق. از راه مصر به اندلس رفت {P(1) -ضبط کلمه معلوم نيست و مرحوم قزوينیدر يادداشتهای خود در ضبط کلمه ترديد کرده و فتح ميم [ و کسرِ واو ] را احتمالاً صحيح دانستهاند. P}{P(2) -رسم الخط فارسی از مُعاوَنَه عربی است. P}{P(3) -علی (ع) عبداللََّهبن عباس و مالک اشتر رابه عنوان حَکَم انتخاب کرد ولی مردم به اصرار، ابوموسی اشعری را پيشنهاد کردند و اميرالمؤمنين را مجبور ساختند که حکميت ابوموسی اشعری را بپذيرد. P}{$21108$}و در آنجا به امر قضا منصوب شد و در همانجا درگذشت. (از اعلام زرکلی ج3 ص1052).[ مُ یَ ] (اِخ) ابن عبداللََّهبن جعفرالطيار، گويند معاويهبن ابیسفيان هزار هزار درهم به عبداللََّهبن جعفر داد تا او نام پسر خود را معاويه نهاد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ یَ ] (اِخ) ابن عمارالدهنی از مشايخ شيعه و راوی فقه از ائمه. (ابنالنديم) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ یَ ] (اِخ) ابن عمربن ابیعقرب مکنی به ابونوفل دؤلی از فقها و علمای نحو است و عمروبن علاء و شعبهبن حجاج از شاگردان او هستند. (از معجمالادباء ج 7 ص164).[ مُ یَ ] (اِخ) ابن قرهالبصری مکنی به ابواياس تابعی است. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به صفهالصفا، ج 3 ص179 و 180 شود.[ مُ یَ ] (اِخ) ابن مالکبن اوس از ازد و از قحطان است. جد جاهلی است و جريربن عوف صحابی از نسل اوست. (از اعلام زرکلی ج3 ص1053).[ مُ یَ ] (اِخ) ابن هشامبن عبدالملکبن مروان (متوفی به سال 119 هـ . ق.) جد امرای اندلس از بنیاميه است. وی در زمان پدر درگذشت. (از اعلام زرکلی ج 3 ص1053).[ مُ یَ ] (اِخ) ابن يزيدبن معاويهبن ابی سفيان مکنی به ابوليلی و معروف به معاويهٔ ثانی سومين خليفه از خلفای بنیاميه (متوفی به سال 64 هـ . ق.). وی پس از يزيد به خلافت رسيد اما خود را شايستهٔ خلافت ندانست و کنارهگيری کرد و به قولی چهل روز و به قولی ديگر سه ماه بعد در بيست و يکسالگی درگذشت. و رجوع به تجاربالسلف ص71 و حبيبالسير چ خيام ج 1 ص120 و مجملالتواريخ و القصص ص299 شود.
کلمات همقافیه با «معاويه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يه» برای سرودن شعر