معنی معاوضه.
9 بازدید
[ مُ وَ ضَ / مُ وِ ضِ ] (از ع، اِمص) معاوضت. مبادله و عوضدادگی و عوض کردگی. (ناظم الاطباء). چيزی را با چيز ديگر عوض کردن. تاخت زدن. پابپا کردن. چيزی گرفتن و در برابر چيزی ديگر دادن. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معاوضه شود. - معاوضه زدن؛ معاوضه کردن. مبادله کردن. عوض کردن: و غبنی تمام و عيبی بنام باشد که باقی را به فانی معاوضه زنند. (جهانگشای جوينی چ قزوينی ج1 ص255). و رجوع به ترکيب بعد شود. - معاوضه کردن؛ مبادله کردن. چيزی دادن و چيزی ديگر گرفتن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اصطلاح فقه) هر عقدی که ايجاب و قبول آن لفظی نباشد (جز عقد لالان) عنوان معاوضه را دارد. اين قسم عقود بين مسلمين به هر عنوان که صورت گيرد درست است. (ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). || (اصطلاح حقوق) عقدی است که به موجب آن يکی از طرفين مالی میدهد به عوض مال ديگر که از طرف ديگر اخذ میکند بدون ملاحظهٔ اينکه يکی از عوضين، مبيع و ديگری ثمن باشد. اگر عوضين هر دو عين باشد در فقه آن را مقايضه هم مینامند. (از ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی).
کلمات همقافیه با «معاوضه.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ه.» برای سرودن شعر