معنی معالم

معنی معالم

4 بازدید
[ مَ لِ ] (ع اِ) جِ مَعلَم. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). نشان‌ها که به راه نهند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): در ابطال معالم شرع... می‌کوشند. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی چ 1 تهران ص‌398). اثری از آثار معالم علم اگر امروز نشان می‌دهند جز بر سدهٔ سيادت... او صورت‌پذير نيست. (مرزبان‌نامه). و رجوع به معلم شود. - معالم اعلام‌الصفات؛ معلم محل ظهور صفات است مانند معالم دين و معالم‌الطريق و اعضاء شريف انسانی را معالم گويند چون‌ عين و سمع که معالم و اصول صفات به اين‌ محلها ظاهر می‌شود. (فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی سجادی). || عبارت است از عالم و جهان چه معالم‌ جمع مِعلَم است که اسم آلت است به معنی‌ علامت چون اين جهان همه دلالت و علامتهاست بر صانع خود لذا جهان را معالم‌ گفتند. (غياث) (آنندراج). || جِ مَعلَمَه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «معالم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید