معنی معالات کردن
5 بازدید
[ مُ کَ دَ ] (مص مرکب) با کسی در بلندی نبرد کردن. در بلندی با کسی يا چيزی رقابت کردن: و لشکری که بدان با روزگار معادات و با فلک معالات توان کرد... در جهان آواره گشته... (نفثهالمصدور). و رجوع به معالاه شود.
کلمات همقافیه با «معالات کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر