معنی معاف داشتن
4 بازدید
[ مُ تَ ] (مص مرکب) عفو کردن. بخشودن. بخشيدن. معاف کردن: شير گفت از اين مدافعت چه فايده که البته ترا معاف نخواهم داشت. (کليله و دمنه). همه وقت عارفان را نظر است ديگران را نظری معاف دارند و دوم روا نباشد.سعدی. گر بکشد و گر معاف دارد در قبضهٔ او چو من زبون نيست.سعدی. من از تو پيش که نالم که در شريعت عشق معاف دوست بدارند قتل عمدا را.سعدی. در جواب اين غزل گستاخ اگر پيش آمدهست قاسم انوار خواهد داشت صائب را معاف. صائب. ز عناب اگر داشت خود را معاف نگردد چو می خون ز گلنار صاف. ملاطغرا (از آنندراج ذيل معافه).
کلمات همقافیه با «معاف داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر