معنی معافی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) عفوکننده. (غياث) (آنندراج). || عافيتبخش؛ يا شافی يا کافی يا معافی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع معافی (اِخ) شود.[ مُ فا ] (ع ص) عافيتبخشيدهشده و تندرست نگاهداشته از رنج و بلا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مصون: و اين ائمهٔ بزرگوار از اين چنين تعصب که در نهادهای ما هست محفوظ و معافیاند. (اسرارالتوحيد چ صفا ص21). و رجوع به معافاه شود.[ مُ ] (حامص)۲ بخشيدگی و بخشش و رهايی و آزادی و بخشش ماليات و باج و خراج. (ناظم الاطباء). معاف بودن. معافيت. و رجوع به معاف شود. - معافی مالياتی؛ بخشودگی از پرداخت ماليات. معافيت مالياتی. - معافی نظام وظيفه؛ بخشودگی از خدمت نظام وظيفه. معافيت از خدمت موظف در ارتش.[ مُ فا ] (اِخ) رجوع به ابوالفرجبن طرار شود.[ مُ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ فا ] (اِخ) رجوع به ابومحمد معافیبن سليمان جزری شود.[ مُ فا ] (اِخ) ابن اسماعيلبن حسينبن ابیسنان۳ شيبانی موصلی شافعی مکنی به ابیمحمد و ملقب به جمالالدين (متوفی به سال 631 هـ .ق) مفسر، عارف به حديث و ادب. ولادت و وفات وی در موصل اتفاق افتاد. او راست: «نهايهالبيان فی تفسير قرآن»، «انسالمنقطعين لعباده ربالعالمين». (از اعلام زرکلی ج 3 ص1051). و رجوع به کشف الظنون ج 2 ص 1947 و 1987 شود.[ مُ فا ] (اِخ) ابن عمران ازدی موصلی مکنی به ابومسعود (متوفی به سال 185 هـ . ق.) شيخ جزيره در عصر خويش و يکی از ثقات و حافظان حديث بود. کتابهايی در سنن و زهد و ادب و جز اينها تأليف کرده است. (از اعلام زرکلی ج 3 ص1051). فقيه محدث و راوی کتاب جامعالصغير سفيان ثوری است. (از الفهرست ابنالنديم) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به صفهالصفوه ج4 ص151 شود.
کلمات همقافیه با «معافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر