معنی معاطف

معنی معاطف

5 بازدید
[ مَ طِ ] (ع اِ) جِ مِعطَف. (ناظم‌ الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به معطف‌ شود. || جِ مَعطِف. گردنها. (از اقرب‌ الموارد) (از المنجد). و رجوع به معطف شود. {P(1) -رسم‌الخط فارسی از معاصره [ مُ صَ رَ ]عربی است و در فارسی بيشتر به کسر صاد تلفظ می‌شود. P}{P(2) -رسم‌الخط فارسی از مُعاضَدَه عربی است‌که در فارسی بيشتر به کسر ضاد تلفظ ميشود. P}{P(3) -رسم‌الخط فارسی از «معاطاه» عربی است. P}{$21096$}|| چمهای رود و چمهای دره. (ناظم‌ الاطباء). پيچ و خمها. پيچها: بر معاطف‌ آن شعاب و مخارم آن هضاب اطلاع يافته‌ بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران‌ ص‌342). - معاطف جامه؛ لابلاهای آن. درز و شکافهای آن‌: کيک از جامهٔ دزد به جامهٔ خواب خسرو درآمد و چندان اضطراب کرد که طبع خسرو را ملال افزود بفرمود تا روشنايی آوردند و در معاطف جامهٔ خواب‌نيک طلب کردند، کيکی بيرون جست. (مرزبان‌نامه ص‌113).

کلمات هم‌قافیه با «معاطف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید